تبليغاتX
یه چیزی شبیه عشق

یه چیزی شبیه عشق

یه بهونه برای زندگی

او براي هميشه دير کرده است....

 پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟

 خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است

 گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به

 سادگيم آينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من

 چنين سخن مگوي گفت : خوابي سالها دير کرده است در ايينه به خود نگاه

 ميکنم آه عشق او عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر

 نباش او براي هميشه دير کرده است....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 14:43  توسط امیر  | 

وقتي خدا داشت بدرقه ام مي کرد بهم گفت:

جايي که مي ري مردمي داره که مي شکننت،نکنه غصه بخوري؟

من همه جا باهاتم، تو تنها نيستي.

تو کوله برات عشق مي ذارم تا بگذري،

 واست قلب مي ذارم تا جا بدي،

اشک مي دم تا همراهيت کنه...

ومرگ تا بدوني بر مي گردي پيشم...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 14:42  توسط امیر  | 

باید برم...!!!

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 2:9  توسط امیر  | 

در این وبلاگ رو مثله در  قلب خودم تخته

میکنم و دیگه هیچ کسی رو توش راه

 نمیدم که مبادا دوباره......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:36  توسط امیر  | 

سلام دوستان

میخوام در مورد یه عشق پاک براتون بگم عشقی که با دو رویی و ریا خراب شد

کسی که من بهش عشق میورزیدم و اون منو عروسک خیمه شب بازی خودش کرده بود

کسی که عاشقانه دوستش داشتم ولی در عوض اون با کمال بی رحمی داشت منو بازی میداد

مگه من بهت یه کلمه دروغ گفتم که تو  در عوضش یه دنیا دروغ بهم گفتی

خدایا گناه من چی بود چه خطایی مرتکب شدم

تو که میخواستی منو بازی بدی چرا از اول ابراز علاقه و عشق منو قبول کردی

شیوا تو منو خرد کردی

یه دعا در حقت میکنم اونم اینکه امیدوارم بلایی که سره من اوردی کسی سرت نیاره

دلم میخواد فریاد بزنم

ولی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:30  توسط امیر  | 

برای او که احساسم عروسک دستان او شد

http://xs124.xs.to/xs124/08084/25a0qs2440.jpg 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم 

 گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم 

 خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد 

 بهر بهبود ولي فکر دوايي نکنيم  

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم 

 وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نيست 

 گر شکستيم زغفلت من و مايي نکنيم 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:10  توسط امیر  | 

..I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 19:33  توسط امیر  | 

باز هم دلتنگي باز هم گريه هاي شبانه ام
يه عاشق غمگين در حسرت شبهاي بي ستاره ام سخت دلتنگم ..

سخت بي قرارو بي تابم
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه كنم ؟


كجاست آن لبخند هاي عا شقا نه ات تا باز هم
ديوانه شوم ؟


آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ
چشم ديگري نگا ه كنم


آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد
نمي كند
براي گريستن شانه هايت را كم دارم
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال
تكيه گاه دل عاشقم بود


براي عاشقي نگاههاي زيبايت را كم دارم
نگا ههاي كه تنها دليل زندگي و عشقم است

 صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن
عاشقان است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 19:21  توسط امیر  | 

تنه رود همهمه آب ، من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب

میونه باور و تردید ، میونه عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شور و نشاطم ، تو هیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی ، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد ، شعله ی گرم نوازش

بیا گلواژه ی عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد
با تو بمونم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:10  توسط امیر  | 

يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشی منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..

بهت می گم چشماتو می بندی؟

ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟

می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن..

می دونی؟

می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی

 

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی

خون فواره می زنه..رو سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه

و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی..

                                

تو داری قصه می گی..

من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی..

تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکنی که گرم بشم..

می بينی نا منظم نفس می کشم..تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش گرفت.

می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم..

می بينی ديگه نفس نمی کشم..

چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم..

می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی مردن..

                               

از خون ديدن..وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم

 

 خوشگل شدياااا

 

بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی..

 

گريه نکن ديگه خب؟ دلم می شکنه..

 

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:21  توسط امیر  | 

خسته ام

خسته ام از حرف سکوت

خسته ام از هر واژه که با تنهایی همراه استا

مي خواهم نقطه بگذارم در پايان همه اين جملات

شايد باز نتوانم

اما من پر از فردايم

من مقلوب ديروز نخواهم شد

گوشه اتاق  نخواهم نشست به اميد خاطره

بار ديگر از نو آغاز خواهم كرد وصف تنهايي را

من پر از فردايم

در افق فردايم انتظار جايي ندارد

من به دنبال آسمان خواهم بود

به دنبال طلوع ها

به دنبال دری به سوی امید 

 

http://i13.tinypic.com/504m22t.jpg

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 20:45  توسط امیر  | 

http://i32.tinypic.com/2nbzfx0.jpg

                از همين امشب زير لب دعايت مي كنم              

اشك ميريزم دو چشم را فدايت مي كنم

در نگاه خسته ات دنبال حرفي تازه ام

هر چه مي خواهي بگو. من هم دعايت مي كنم

خسته اي طاقت نداري. پس رهايت مي كنم

رفته اي من مانده ام در انتهاي عشق تو

رفته ام قربان عكست چشم زير پايت مي كنم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:24  توسط امیر  |